بهتر دیدن

روزنوشته‌های فرید ذاکری

۸ مطلب با موضوع «روح و روان» ثبت شده است

روح و روان

انجام می‌دهم، حتی...

۱۸:۳۵۲۵
شهریور

موج ننوشتن‌م رو امروز به‌هم می‌زنم. با یکی از این متن‌های بی‌نام‌ونشان تلگرامی. که به نظرم متن بدی نیست...

یک دوستی هست که تنها راه ارتباطش با دیگران در یک گروه تلگرامی، فرستادن همین متن‌هاس. تو گروه آدم‌های دیگه میان و حرف‌هاشونو می‌زنن و این رفیق ما به جای پاسخ مستقیم به کسی یا فیدبک‌دادن، غیرمستقیم یک پیامی می‌ذاره که یا به حال و هوا می‌خوره یا نمی‌خوره. فکر نکنم منظوری داشته باشه یا خیلی روش فکر بکنه، ولی خواسته یا ناخواسته این متن‌ها کار خودشونو می‌کنن. یه جورایی مثل فال حافظن! به موقعیت‌های زیادی می‌خورن و خلاصه می‌شه از هر ظنی یارشون شد! یا حداقل ظن‌های زیادی رو کاور می‌کنن...!

  

روزم را خوب شروع می‌کنم، حتی اگر شروعش بکشد به ظهر.
حتی اگر پاهایم سنگین بود قدم برمی‌دارم. حتی اگر قدم‌هایم لرزان بود، هر قدم را با ضرب به زمین می‌کوبم.
حتی اگر مسیر یک مسیر آشنای لعنتی بود از آن می‌گذرم و با آن خاطره‌سازی جدید می‌کنم.
آدم‌های نصف‌نیمهٔ بلاتکلیف را زیر پا می‌گذارم.
حتی اگر پایم به سنگِ خاطره‌ای گیر کرد و افتادم،
حتی اگر خاکی شدم،
دوباره بلند می‌شوم،
گرد و خاک گذشته را از روی لباسم می‌تکانم و ادامه می‌دهم.
می‌روم در یک کافه، روبروی یک پنجرهٔ تازه،
روبروی یک آدم تازه می‌نشینم.
حتی اگر جای زخم‌هایم می‌سوخت،
صبر می‌کنم.
غمم را به آغوش می‌کشم.
گوش به حرف‌های تازه می‌دهم،
حرف‌های تازه می‌زنم،
و ادامه می‌دهم...
واقعیت زندگی همین است.

یک‌خط‌فکر
روح و روان
قرار ۳۱ روزه

۲۹: مصائب «خودافشایی» بیش‌ازحد لزوم...

کمی هم برای خودت نگه دار!

۰۴:۳۴۰۹
مرداد

به نظرم رسید یکی از مشکلاتم اینه که زیاد از حد «خودافشایی» می‌کنم... رازهامو صادقانه‌تر از اون‌چه باید برملا می‌کنم. پیش کسانی که نباید... حالا «خودافشایی» خودش یعنی دادن اطلاعاتی که به‌نظر می‌رسه می‌شد نگفت؛ یه‌جورایی برملاکردن بیش‌ازحد لزوم خود... حالا من دیگه چه‌جورشم که همین بیش‌ازحد رو هم دارم بیش‌ازحد انجام می‌دم؟!

حتی وبلاگ هم که به نظر می‌رسه جای «خودافشایی»‌یه؛ اما حتی همون هم سبک‌سنگین‌های خاص خودش رو احتیاج داره. مشکلی که من دارم اینه که فکر می‌کنم حساب‌گری و سنجیدن و با رندی و درایت صحبت‌کردن یعنی دروغ؛ متضاد صداقت. سنگی که دیروز به سرم خورد نشون‌م داد که اصلاً این‌طوری نیست. اصلاً صداقت یک مفهوم پیچیده است. چه چیزی راسته؟ چه چیزی دروغ؟ آیا غیر از اینه که تمام حرف‌های ما به نوعی قصه‌ها و معانی‌یی هستن که خودمون به زندگی دادیم؟ آیا غیر از اینه که این مفاهیم و قصه‌ها دائماً درحال تغییر شکل‌یافتن و متحول‌شدن هستن؟ پس چه چیزی راسته؟ بنا به این تعریف، هر جمله‌ای که من در تعریف جهان می‌گم، جز یک دروغ می‌تونه باشه؟

پس مسئلهٔ جهان صداقت نیست؛ مسئله شاید بیشتر این باشه که دروغ‌های قابل‌قبول‌تر رو پیدا کنیم... وگرنه همه‌اش دروغه سرآخر.

در رابطه و ارتباط اما مسئله حتی سخت‌تر هم می‌شه. ما در رابطه دنبال یک چیزی هستیم؛ هدف داریم... پس هر حرفی که به ذهنمون می‌رسه رو لزومی نداره بزنیم. باید ببینیم با زدن اون حرف به چه هدفی می‌خواهیم برسیم؟ آیا اون حرف به‌شدت رک و وقیحانه ما رو به تمام اهداف‌مون می‌رسونه؟ آیا ارتباط ما با دیگران رو قوی و صمیمی‌تر می‌کنه واقعاً؟ یا فقط دیوار احترام‌ها رو خدشه‌دار می‌کنه و دیگران حتی کمتر از گذشته به ما اعتماد می‌کنن؟

به نظرم باید روی این مسائل فکر کنم. و کمی هم پیش خودم نگه دارم!

۱۹:۴۲۰۵
مرداد

نیاز به چیزها یا شخص‌ها؟

۲۶

نیاز... نیاز به چیز... نه نیاز به شخص...

نیاز به شخص، یعنی وابستگی؛ نیاز به چیز، یعنی نیاز انسانی.

من نیاز به چیزها دارم... نیاز دارم به هوا، غذا، محبت، دیده‌شدن و هزار تا چیز دیگه...

این عادی‌یه و طبیعی.

کسی نمی‌گه که من فردی نیازمند یا ضعیف هستم. چرا؟ صرفاً به این خاطر که تمام احتیاجات فیزیکی و روانی مختص هر بنی‌بشری رو دارم؟ به هر حال، من که خدا نیستم؛ یک انسانم از گوشت و پوست و نورون و عصب! و نیازهای مادی و غیرمادی‌ام باید برطرف بشه تا بتونم «زنده» باشم...

اما نیاز به یک انسان دیگه، هر چند که اون هم بنا به تعریفی میشه گفت «نرمال»ـه، به این معنا که دوروبرمون یا برای خودمون اتفاق میفته، و می‌تونیم به عنوان یک واقعیت جریان‌دار در جامعهٔ انسانی بپذیریم‌ش («نرمال» از این نظر...)، ولی واقعیتی‌یه که مشکلاتی برای هر دو طرف ماجرا ایجاد می‌کنه.

روح و روان
قرار ۳۱ روزه

۲۲

پیش‌گویی خودکام‌بخش

۲۳:۵۰۰۱
مرداد

Self-fulfilling Prophecy یک مفهومه؛ درواقع یک اصطلاحه که به یک مفهوم اشاره داره. این اصطلاح رو من بارها توی فیلم‌ها و پادکست‌های خارجی شنیده بودم، امّا هیچ‌وقت نَشِسته بودم راست و حسینی به معنی‌ش عمیق بشم. بارها هم شنیدمش ها... می‌دونستم تقریباً تو چه حوالی‌یی هست، ولی نه اینجوری که بتونم برای کسی تعریفش کنم. تا اینکه یکی دو هفته پیش، تو اتاق مشاوره با خانم معلم صحبت‌ش پیش اومد... خانم معلمی که هم معلمه، هم دوست، هم تراپیست و مشاور...

تجربیات شخصی
روح و روان
قرار ۳۱ روزه

۴: گزارشی از یک دورهٔ «تئاتردرمانی»

سایکودرام

۱۲:۰۰۱۴
تیر

همه‌چیز از یک فراخوان شروع شد….

تجربیات شخصی
روح و روان
هارمونی
جامعه

به‌بهانهٔ مناظرات ریاست‌جمهوری

زندانی باور

۰۹:۰۴۲۴
ارديبهشت

خُب، مناظره‌ها رو دیدیم. هنوز هم تحلیل‌ها و نظرات افراد مختلف درمورد این ۳ برنامه رو در کوچه و خیابان و رسانه‌های مختلف دنبال می‌کنیم. البته مستند کاندیداها مهمه، گفتگوی ویژهٔ خبری اطلاعاتی به آدم می‌ده، امّا چرا در نهایت این میدان مناظره است که از هر میدان دیگری مهم‌تره و تعیین‌کننده‌تر؟

به قولِ
روح و روان

مرتضی مطهری

انسان، مربی خود

۱۱:۵۹۱۸
ارديبهشت

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرماید: «از نفس خودتان حساب بکشید پیش از آنکه شما را به حساب بکشند، و خودتان را وزن کنید و بسنجید، پیش از آنکه شما را وزن کنند و تحت سنجش در آورند.» یکی از مفیدترین و بارورترین دستورها همین دستور است.

انسان این فرق را با سایر امور تربیت‌پذیر دارد که مربیان خارجی برای تربیت وی کافی نیستند، هر کسی باید در خودش حالت مربی‌گری نسبت به خودش پیدا شود، دو شخصیت پیدا کند: از یک نظر فرمانده باشد و از یک نظر فرمان‌پذیر، از یک نظر پندده باشد و از نظر پندپذیر، از یک نظر ملامت‌کن باشد و از یک نظر ملامت‌پذیر، از یک نظر حساب‌کش باشد و از نظر دیگر حساب‌ده.

در قرآن کریم از «نفس لوّامه» نام برده شده. نفس لوّامه یعنی نفس ملامت‌کن که در مواقعی که از انسان خطایی سر می‌زند، آدمی را تحت شکنجه و عذاب و ملامت و سرزنش قرار می‌دهد.

دغدغه:نوشتن
روح و روان
زیرنویس فارسی

ابزاری برای رهایی از «ننوشتن»

صفحات صبحگاهی

۰۶:۴۳۰۵
ارديبهشت

هر روز صبح بعد از خواب، ۳ صفحه، هر چی به ذهن‌ات میاد بنویس.

گاهی وقتا فکر می‌کنیم برای حل مشکلات زندگی، باید به دنبال راه‌حل‌های خیلی پیچیده و مفصل بگردیم. در حالی‌که گاهی اوقات -و شاید در اکثر مواقع‌- اون چیزی که مشکل‌مونو حل می‌کنه، ساده‌ترین چیزی‌یه که می‌شه تصور کرد. (برای همین بیشتر افراد جدی‌اش نمی‌گیرن و انجام‌اش نمی‌دن.)

بهتر دیدن

اگه از من بپرسین بزرگ‌ترین میشن‌ات تو زندگی چیه، خواهم گفت: بهتر دیدن... اینجا محفلی‌یه برای مشق‌کردن این مسئله.

لحظه‌نگار
یک‌خط‌نظر
درهٔ من چه سرسبز بود!
جان فورد

یک فیلم بهشتی. جهان فیلم انگار درست در نقطهٔ وسط اسطوره و واقعیت قرار گرفته. آدم‌های فیلم رو که می‌بینیم، در سادگی ولزی‌شون، خداخدا می‌کنیم اگه مردیم تو یه همچین بهشتی سردربیاریم. مادر؛ پدر؛ پسرا؛ دختر؛ کشیش؛ اون دو تا مربی بوکس؛ کارگرا؛ همه و همه. همه‌شون از پس شدیداً خاص و منحصربه‌فردبودن‌شون تبدیل می‌شن به اسطوره. بخصوص مادر و پدر فیلم فوق‌العاده‌ان. حتی عروس خانواده هم خوبه. همه‌چی اندازه. همهٔ کارکترا به‌جا و خوب‌پرداخت‌شده. واقعاً یک شاهکار تمام‌عیاره این فیلم. و عجب عقاید درست‌حسابی و مدرنی درمورد خدا و دین در فیلم موجوده. و عجب در عین احترام به سنت، سمت‌وسوش به جلورفتن‌ـه. و عجب پدر و مادر مسئله‌حل‌کن و کارراه‌اندازی... با همهٔ شوخی‌ها و سربه‌سرگذاشتناشون... این یعنی شخصیت‌پردازی؛ این یعنی آدم‌درست‌کردن تو مدیوم سینما که واقعا نظیرشو شاید فقط تو فیلمای دیگهٔ خود فورد بشه پیدا کرد.

...