شبح‌روشنفکر

روزنوشته‌های فرید ذاکری

شبح‌روشنفکر

روزنوشته‌های فرید ذاکری

شبح‌روشنفکر

روشنفکری عالمی دارد...

آخرین نظرات

۵ مطلب با موضوع «دغدغه:نوشتن» ثبت شده است

یکی از ایده‌های خوب برای تشویق به تداوم در نوشتن بلاگ، می‌تونه استفاده از «ستون»ها باشه... ستون با همون مفهومی که در یک مجله یا روزنامه به کار می‌ره؛ یک روزنامه ستون‌های ثابتی داره که هر روز تکرار می‌شن؛ با محتوای متفاوت، امّا نزدیک و مرتبط. همین ایده رو می‌شه به وبلاگ تصری داد.

من قبلاً در وبلاگم یک ستون ثابت داشتم که درش بهترین عکس‌های هفته رو به اشتراک می‌ذاشتم... به نظرم رسید اگر همون روند رو ادامه و تصری بدم، این موضوع قدرت اینو داره که تعهد کافی رو در من برای وقت‌گذاشتن و نوشتن حداقل چند مطلب در هفته ایجاد بکنه.

به نظرم میاد برای شکل‌گیری و به‌خصوص تثبیت یک همچین عادتی، نیاز به پشتکار خیلی پیچیده‌تری از معمول هست؛ اگر بخوایم نظریه‌های مربوط به عادت رو باور کنیم که بهمون می‌گن با تکرار روزانهٔ‌ یک عادت برای ۳۰ تا ۴۰ روز متوالی می‌شه یک عادت رو کاملاً محقق کرد... امّا امیدوار هستم به این حقیقت که به دلیل سابقهٔ مطبوعاتی کوچکی که در گذشته داشتم، اون نوع نوشتن شاید اتفاقاً با گروه خونی من سازگارتر باشه تا فضای رایج در دنیای بلاگ که از هر دری سخنی گفته می‌شه و خیلی دربند قواعد نیست...

این در عمل به چه معناست؟

شنبه‌ها (فعلاً) به موضوعاتی که در ۱۱ هفتهٔ آینده قراره در یک کلاس کارگاهی روان‌شناسی بیاموزم، می‌پردازم. به طور کلی هر موضوعی که در این کلاس‌ها توجهمو جلب می‌کنه یا درمورد بحث‌های روان‌شناسی و موضوع مشخص این کلاس که: «بیداری قهرمان درون» هست.

دوشنبه‌ها (فعلاً) درمورد دغدغه‌های سینمایی یا هنری‌ام صحبت می‌کنم. ممکنه درمورد سریالی که اخیراً دیدم بنویسم یا فیلم‌های یک کارگردان رو نقد کنم. بستگی داره چه سوژه‌هایی دست‌مو بگیره...

چهارشنبه‌ها (فعلاً) ویدئوکلیپ‌ها یا تکه‌های جالب برنامه‌های تلویزیونی یا اینترنتی رو که از سراسر اینترنت دیدم و به نظرم جذاب اومده، براتون می‌ذارم که شما از گلچین هفتگی من لذت ببرین.

پنج‌شنبه‌ها (فعلاً) به تمام موضوعاتی که به نوعی مربوط به کتاب می‌شن می‌پردازم؛ حالا ممکنه خلاصهٔ یک کتاب رو بذارم یا با یک کتاب گفتگو کنم و جدل؛ یا کلی‌تر درمورد مسئلهٔ کتاب‌خوانی و معضلات آن صحبت کنم.

جمعه‌ها (دوباره و فعلاً) به مرور عکس‌های منتخبی می‌پردازم که در طول هفته از نقاط مختلف وب و شبکه‌های اجتماعی برای به‌اشتراک‌گذاری با شما گردآوری کردم...

وقت عمله!

قطعاً شکل و ترتیب ستون‌ها در طول زمان دچار تحول و (انشاالله) پیشرفت خواهند شد؛ امّا چیزی که مهمه حفظ این اصل ستون‌نویسی برای وبلاگه. اینکه هر مطلبی در وبلاگ بخواد قرار بگیره، باید در قالب یک ستون تکرارشونده و قابل‌تعریف قرار بگیره؛ حتی اگه اون ستون برای یک هفته بیشتر مهمون وبلاگ نباشه... مهم اون چهارچوبه‌است. وقت عمله! شما هم در این عمل منو همراهی کنید، یا خودتون هم در وبلاگ‌تون چنین بخش‌هایی رو تدارک ببینید...

«از امروز قرار گذاشتم که ۳۱ روز، هر روز حداقل یک مطلب چند خطی هم که شده بنویسم. بریم ببینیم چی می‌شه...!»

امروز ۳۱ روز شد؛ ۳۱ روز که بی‌وقفه نوشتم... گاهی تنبلی کردم و کمتر نوشتم. گاهی با نقل نوشته‌های دیگران یا با گذاشتن عکس خواستم کلک بزنم و وبلاگ را اون روز یک‌جوری پر کنم! ولی قشنگ‌ترش این بود که خودم هم چند خطی با قلم شخصی خودم ضمیمه‌اش کنم...

قطعاً یک ماه نوشتن زمان کافی برای یک جمع‌بندی نسبتاً قابل‌اعتنا نیست؛ اما گریزی نیست مرا از ارائهٔ نوعی جمع‌بندی، به‌هرحال.

۱ـ اینکه هر روز خود را مجاب کنی، حداقل چند خطی در وبلاگ شخصی‌ات بنویسی تفاوت زیادی دارد با اینکه خود را مجاب کنی هر روز خاطرات‌ت را در دفترچه‌ای بنویسی یا هر روز که از خواب پا میشی ۳ صفحه هر چه به ذهن‌ت می‌رسد را یادداشت کنی. آن‌جا داری برای دل خودت می‌نویسی و غمی نداری. اما اینجا به‌هرحال می‌دانی مطلبت بلافاصله و واسطه و به‌طور بالقوه می‌تواند توسط هر کسی خوانده شود! پس خودبه‌خود رعایت‌های دیگری وارد عمل می‌شود. آنجا لازم نیست متمرکز هم بنویسی، می‌توانی به هر دری نوکی بزنی و هیچ نگران بی‌دروپیکری نتیجه نباشی؛ ولی اینجا خواه‌ناخواه باید متمرکزتر بنویسی که بشود عنوانی هم برایش پیدا کرد.

۲ـ کار در روزهای اول ساده بود، چون کلی سوژه از زمان ایجاد وبلاگ در ذهن داشتم که می‌خواستم یک‌روز بنویسم. جالب اینجاست که خیلی‌هاشو بعداً بی‌خیال شدم، ولی بعضی‌هاشم نوشتم.

  • ۰ نظر
  • ۱۱ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۲۶

وبلاگ یعنی چی؟ آیا وبلاگ هم مثل سایر رسانه‌ها باید مطابق نظم و قاعدهٔ خاصی پیش بره؟ یا می‌تونه هر چیزی باشه که صاحبش می‌خواد؟ یکی از زیبایی‌های وبلاگ به نظر من در همین بی‌قیدوبندبودن‌شه. لازم نیست خیلی فکر کنی که چی می‌نویسی؛ فقط یک سری لاگ (گزارش یا شرح ماوقع) از اتفاقات روزمره‌ات می‌نویسی. خیلی برات مهم نیست که کسی می‌خوندشون یا نه؛ همون‌طور که درمورد نوشتن خاطرات‌ات هم چنین دغدغه‌ای نداری.

۱ـ تقلید کار میمونه / میمون جزو حیوونه...؛
خلق را تقلیدشان بر باد داد / ای دو صد لعنت بر این تقلید باد!؛
بسته به سطح فاخربودن‌تون، می‌تونید هر کدوم که دوست دارید رو انتخاب کنید(!)؛ ولی حتماً از دوران کودکی، بارها به اشکال مختلف، با سرکوفت‌هایی از این جنس برخورد کردین. منم برخورد کردم و تا چندی قبل هم ممکن بود باهاش موافق باشم؛ ولی امروز نظر متفاوتی دارم. امروز معتقدم تقلید ممکنه کار میمون باشه، امّا ما انسان‌ها توش یه تخصص خارق‌العاده داریم(!). نه اینکه چیز بدی باشه؛ اتفاقاً می‌خوام بگم یکی از دلایل پیشرفت نسل بشر، همین «تقلید»ـه؛ «خلق را تقلیدشان نجات داد؛ ای دو صد رحمت بر این تقلید باد!»

هر روز صبح بعد از خواب، ۳ صفحه، هر چی به ذهن‌ات میاد بنویس.

گاهی وقتا فکر می‌کنیم برای حل مشکلات زندگی، باید به دنبال راه‌حل‌های خیلی پیچیده و مفصل بگردیم. در حالی‌که گاهی اوقات -و شاید در اکثر مواقع‌- اون چیزی که مشکل‌مونو حل می‌کنه، ساده‌ترین چیزی‌یه که می‌شه تصور کرد. (برای همین بیشتر افراد جدی‌اش نمی‌گیرن و انجام‌اش نمی‌دن.)

  • ۰ نظر
  • ۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۶:۴۳