شبح‌روشنفکر

روزنوشته‌های فرید ذاکری

شبح‌روشنفکر

روزنوشته‌های فرید ذاکری

شبح‌روشنفکر

روشنفکری عالمی دارد...

آخرین نظرات

۴۶ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

کتاب‌خوندن؛ یا هر متن دیگه‌ای، با صدای بلند...

بهترین تمرین برای گرم‌کردن صداست.

به‌خصوص اگه نحوهٔ خوندن با صداهای نمایشی و دیالوگی و نمایش رادیویی، رنگ‌آمیزی بشه خیلی مفیده...

صدا رو رو پا و سرحال نگه می‌داره...

آدم رو با نحوه‌های مختلف بیان یک جمله آشنا می‌کنه...

وقتی اشتباهات خودت رو تصحیح می‌کنی...

و تصمیم می‌گیری مثلاً تمام «و»ها رو از این به بعد «اُ» بخونی...

ولی ببینی بعضی «و» ها رو نمی‌شه، باید همون «وَ» خوند...

مثلاً «وَ یا»... «اُ یا» خیلی زیبا و چسبنده به‌گوش نمیاد!

تغییر در عکس‌ها‌ی هفته

طبق روالی که از هفتهٔ پیش شروع کردیم، امروز قاعدتاً باید بهترین عکس‌هایی که در هفتهٔ قبل در کامپیوتر شخصی‌ام ذخیره کردم رو براتون می‌ذاشتم؛ ولی روال عوض شد... از این به بعد یک گوشه از سایت رو می‌خوام به این بخش اختصاص بدم و در طول هفته هم آپدیت‌ش کنم. حتی گاهی ممکنه چند خطی هم برای هر عکس بنویسم... هنوز نمی‌دونم چه شکلی قراره این کارو انجام بدم، ولی دارم روش کار می‌کنم... Stay tuned !

خونه‌تکونی

اگه خونه‌ام به نظرتون به‌هم‌ریخته میاد، بر بزرگی خودتون ببخشید و تحمل کنید. من شما رو از خودم می‌دونم، به همین جهت، زمانی که دارم تغییر دکوراسیون می‌دم هم، مهمون‌هامو محرم خونه‌ام می‌دونم و اجازه می‌دم شاهد این فرآیند باشن... یک تغییراتی دارم می‌دم که دکور خونه گرم و مهمون‌نوازتر بشه؛ یکی از بزرگترین تغییرات اینه که از این به بعد فقط پست‌هایی مثل این پست که کاملاً از زبون خودم و تولید خودمه، جزو «روزنوشته‌ها» حساب می‌شن؛ هر گونه خلاصهٔ نوشتهٔ دیگران (خلاصه‌کتاب) یا نقل گفته‌ها و شعرها و مثل‌های دیگران و یا حتی عکس‌ها، جزو روز«نوشته»ها حساب نمی‌شن! تا امروز چون حساب می‌شدن، اگه یک روزی از قرار ۳۱ روزه رو به‌عنوان مثال صرفاً به یک پست «خلاصهٔ کتاب» اختصاص می‌دادیم، مشکلی نبود؛ ولی از الآن به بعد، فقط پست‌های کاملاً دل‌نوشته و تولید فرید، روزها رو بر من حلال می‌کنن!

در ادامهٔ بحث «هنر شاگردی‌کردن»...

یکی از استعدادها یا مهارت‌های نهفته در شاگردی‌کردن، بحث «مشق‌کردن»ـه.

تعریف

مشق‌کردن یعنی هر گونه توشه‌برداری یا فعالیت خارج از تایم کلاس که قراره خود یا نتیجه‌اش در کلاس یا خارج از کلاس به معلم ارائه بشه... و خلاصه به‌نوعی در روند آموزش و یادگیری، تأثیرگذاره و اونو غنی‌تر می‌کنه...

مارشال روزنبرگ

«خیلی‌وقت‌ها فکر می‌کنم اگر روزی قدرت رو‌به‌افزایش تکنیک‌های مخرب سبب نابودی نوع انسان شود، دلیل و علت آن نه شقاوت و بی‌رحمی‌ست، نه خشم و تنفر و نه حتی انتقام و تلافی‌ای که نتیجهٔ چنین احساس‌هایی‌ست... بلکه حرف‌شنوی، عدم‌مسئولیت‌پذیری ما انسان‌های مدرن، و اطاعت چاپلوسانهٔ ما نسبت به هر فرمان، دلیل این اضمحلال است. وحشت‌هایی که تاکنون شاهد آن بوده‌ایم و پس از این شاهد خواهیم بود، نشانهٔ زیادشدن انسان‌های آشوب‌گر، سرکش و نافرمان، در دنیا نیست؛ بلکه بالعکس تعداد افراد مطیع و فرمان‌بردار رو به افزایش است.»

به نقل از جرج برنانوس، روزنامه‌نگار و رمان‌نویس فرانسوی

بزرگ‌ترین خیانت، خیانت به خوده. اینکه از آرزوها و اهداف خودت جدا بیفتی. اینکه قید قول‌هایی که به خودت دادی رو بزنی. این وقتی هی تکرار بشه به‌مرور چیزی از عزت‌نفس آدم باقی نمی‌ذاره. چون هر دفعه که ما قولی به خودمون می‌دیم و بهش عمل نمی‌کنیم، درواقع داریم از کیسهٔ عزت‌نفس‌مون خرج می‌کنیم. و هر بار که عمل نمی‌کنیم، اعتمادمون به حرف خودمون یک‌مقداری خدشه‌دارتر می‌شه.

می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها از ره پنهان صلاح و کینه‌ها
مارشال روزنبرگ

وقتی از چنین زبانی استفاده می‌کنیم [...]، یعنی به این فکر می‌کنیم که دیگران چه مشکلی دارند که این‌قدر بد و غلط رفتار می‌کنند و یا گاهی فکر می‌کنیم خودمان چه مشکلی داریم که آن‌گونه که دوست داریم موضوع را نمی‌فهمیم و درست رفتار نمی‌کنیم. به جای این‌که توجه خود را بر نیازهای تحقق‌نیافته متمرکز کنیم بر طبقه‌بندی، تحلیل، و میزان غلط‌بودن آن‌ها متمرکز می‌شویم. در چنین رابطه‌ای اگر همسر من محبت بیشتری از آن‌چه من به او می‌دهم بخواهد، «او وابسته و نیازمند است.» اما اگر من محبت بیشتری از آنچه او می‌دهد بخواهم، او «سرد و بی‌احساس است». اگر همکار من بیشتر از من به جزئیات توجه می‌کند «ایرادگیر و وسواسی‌ست»؛ امّا اگر من بیشتر از او به جزئیات توجه داشته باشم او «شلخته و بی‌نظم است».

ما نیاز داریم یک تمرین تخیل انجام بدیم؛ همه‌مون همین حالا که افراد زنده هستند یک لحظه در ذهن‌مون تخیل کنیم مُردن؛ و بعد اون کسانی رو که تصور می‌کنیم، حالا که مُردن، اون‌قدر نسبت بهشون مهربون هستیم که عکس‌شونو روی جلدمون می‌زنیم و براشون یادبود می‌گیریم و محل به نام‌شون می‌زنیم رو همین امروز دریابیم. به قول محمدرضا شعبانعلی، یادهست بگیریم به جای اینکه یادبود برگزار کنیم.

تمام کسانی که برای فوت مریم میرزاخانی ناراحت شدن، خیلی قشنگ‌تر می‌شد که اون روزی که زنده بود درمورد یکی از کاراش که تو زندگی اونا تأثیر مثبت گذاشته پست بذارن و ازش یادهست کنن. مریم میرزاخانی چه کار کرد که زندگی بندهٔ نوعی نه، بندهٔ کاملاً خاص رو، به‌نحوی غنی‌تر کرد...؟ (به قول مارشال روزنبرگ...)

شروع کن! همین حالا...

شروع کن! همین جا...

شروع کن با ترس!

شروع کن با درد!

مردد شروع کن!

دست‌ها لرزان؛ شروع کن!

شروع کن و ادامه بده...

از همون‌جایی که هستی شروع کن!

و با اون‌چه که داری...

فقط

شروع کن!