شبح‌روشنفکر

روزنوشته‌های فرید ذاکری

شبح‌روشنفکر

روزنوشته‌های فرید ذاکری

شبح‌روشنفکر

روشنفکری عالمی دارد...

آخرین نظرات

اگر شخصی رفتگر نامیده می‌شود، باید همان‌گونه خیابان‌ها و معابر را جارو کند که میکل‌آنژ نقاشی می‌کرد، بتهوون سمفونی می‌ساخت و شکسپیر شعر می‌سرود. او باید آن‌گونه خیابان‌ها را جارو کند که تمامی موجودات آسمانی و زمینی مکثی کنند و بگویند: «اینجا رفتگری کار می‌کرد که کارش را خوب انجام می‌داد.»

  • ۰ نظر
  • ۰۱ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۷

۱ـ از صفحهٔ میلاد دخانچی:

چرا اصولگرایان پیروز نمی‌شوند؟ چون فرزندان دو مرد در خانه نمی‌خواهند.

قبلا گفته بودیم: «استیت» مرد است و «گاورمنت» زن. «حاکمیت» مرد است و «دولت» زن. فراهم‌کردن سقف و آذوقه به عهدهٔ مرد است و اداره و تربیت، امری زنانه. اصولاً عمودی‌ها مردانه‌اند و افقی‌ها زنانه. مردانگی تصلّب است و اقتدار و حفظ وضع موجود و قاطعیت. زنانگی نسبیت است و سیّالیت و خَلق و البته طغیان. مرد و زن برابر نیستند. آنها دو انرژی متعارض و در عین حال مکمل‌اند. فقدان پدر، آنارشی‌ست و فقدان مادر استبداد.

  • ۰ نظر
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۱۵

۱ـ به این می‌گن یک پست دم انتخاباتی. از این پست‌ها که از چندین روز قبل انتخابات شروع می‌شه و معمولاً می‌خواد این‌جور نقش بازی کنه که فلسفهٔ عمیقی پشت‌شه؛ و حالا غیرمستقیم یا مستقیم، موضع نویسنده رو درمورد انتخابات بیان می‌کنه. و معمولاً هیچ تأثیر خاصی هم روی «رأی» خواننده نمی‌ذاره!

  • ۰ نظر
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۳۶

۱ـ دیروز محمدباقر قالیباف در بیانیه‌ای اعلام کرد به نفع ابراهیم رئیسی کنار می‌کشه. به نظرم این حرکت، حرکت خوبی بود. آقای قالیباف ثابت کرده برای دفاع از آرمان خودش، دست به اقدام‌های سخت می‌زنه. و این درسی بود که خوشبختانه اصول‌گرایان از انتخابات ۹۲ یاد گرفتن؛ شاید اگر ائتلاف عارف و روحانی نبود، روحانی امروز رئیس‌جمهور یازدهم نبود.

  • ۰ نظر
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۵:۲۹

خُب، مناظره‌ها رو دیدیم. هنوز هم تحلیل‌ها و نظرات افراد مختلف درمورد این ۳ برنامه رو در کوچه و خیابان و رسانه‌های مختلف دنبال می‌کنیم. البته مستند کاندیداها مهمه، گفتگوی ویژهٔ خبری اطلاعاتی به آدم می‌ده، امّا چرا در نهایت این میدان مناظره است که از هر میدان دیگری مهم‌تره و تعیین‌کننده‌تر؟

  • ۰ نظر
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۰۴

چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست
چون هست به هر چه هست نقصان و شکست
انگار که هر چه هست در عالم نیست
پندار که هر چه نیست در عالم هست

  • ۰ نظر
  • ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۰۷

مردی سوار بر الاغ از جاده‌ای می‌گذشت. کسی را دید که خسته و نفس‌بریده با بار‌و‌بنه کنار جاده ایستاده. آن مرد از الاغ‌سوار خواست که او را تا جایی برساند. این‌طور گفت: «ای جوان‌مرد! مرا با الاغت تا جایی برسان.» مرد او را سوار بر الاغ کرد.

کمی که راه رفتند مسافر گفت: «راستی که الاغمان چه الاغ خوبی‌ست!» مرد صاحب الاغ با غضب او را از الاغ به پایین پرت کرد.

وقتی طرف علت را جویا شد، گفت: «وقتی پیاده بودی، می‌گفتی الاغت؛ حالا که سوارت کرده‌ام می‌گویی الاغمان، می‌ترسم آن سوی رودخانه بگویی الاغم. اکنون دور شو که مرا با این الاغ حاجت بسیار است.»

[منبع]

  • ۰ نظر
  • ۱۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۰۱

فریدون مشیری اشعار خوب کم نداره، ولی این یکی شعرش اخیراً نظرمو جلب کرده. نمی‌دونم قبلاً خوندین‌اش یا نه، به هر حال خوندن دوباره‌اش خالی از لطف نیست.

از دل و دیده گرامی‌تر هم آیا هست؟
دست
آری، ز دل و دیده گرامی‌تر: دست!
زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان،
بی‌گمان دست گران‌قدرتر است

  • ۰ نظر
  • ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۳۷

من همیشه می‌گویم «گاوخونی» گسترش این ضرب‌المثل عجیب است که پدرم درآمد. ما معمولاً این ضرب‌المثل را وقتی به کار می‌بریم که خیلی وضعیت بدی داریم. مثل این است که کابوس ما این است که پدرمان از قبر بیرون بیاید.

  • ۰ نظر
  • ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۰۳

این کتاب [پنج تا انگشت بودند که...] را وقتی می‌خواستند به زبان اسپانیایی ترجمه کنند، مترجم کتاب نوشت، مگر شما به عروستان گل نمی‌دهید که می‌رود گل می‌چیند؟ من نوشتم که یک‌جور نازکردن است. او دوباره گفت: مگر راضی نیست که ناز می‌کند؟ گفتم ولش کن، این موضوع اصلاً به درد شما نمی‌خورد.

  • ۰ نظر
  • ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۰۲