بهتر دیدن

روزنوشته‌های فرید ذاکری

۱۴:۰۲

بنویس! هیچی نمی‌شه...

بنویس! مخاطب نداری! در حد صفر! (از تعداد آمار و کامنت‌ها معلومه...)

پس بنویس! بی‌خیال همهٔ عواقب!

انقدر حساب و کتاب نکن!

یه چند خطی چرت‌وپرت بنویس و بعد پاک کن!

هر چی به ذهنت رسید بنویس و اگه دیدی خیلی فاجعه است موندنش رو بلاگ، پاکش کن!

ولی اول بنویس!

اول بنویس ها!

گندترین پست عالم رو باید به اسم ما بزنن...

پس بنویس...!

۹۶/۰۶/۰۵

نظرات  (۴)

۵ شهریور ۹۶ پیمان محسنی کیاسری
مخاطب هست!
فقط ساکتن
ای کاش ساکت نباشن...
۵ شهریور ۹۶ الهام فیض‌الهی
من وبلاگ‌های خلوت رو دوست دارم.
مثل فضاهای آروم در دنیای فیزیکیه
جاهای دیگه خیلی حرف میزنن.
شلوغ شدی میرم یجا دیگه ;) 

فکر کنم منم باهات موافق باشم...
زیاد شلوغ شدم، خودمم می‌رم :)
۱۵ شهریور ۹۶ الهام فیض‌الهی
چی شد؟؟
ترسیدی جدی جدی گندترین پست عالم رو به نامت بزنن؟ هاها
نه؛ از اون که باکی نیست!
یه اتفاقایی تو زندگیم افتاده که باعث شده خیلی چیزا رو فعلاً «ایست» بدم... از جمله همین تفکر «گند بزن»!
فکر می‌کنم یه مقدار کمال‌گرا شدم دوباره...
۳۱ شهریور ۹۶ فرداد جهانبخش
فرید این توصیه‌ات رو این روزها دارم به کار می‌برم. حس خوبی داره. احساس  آزادی می‌کنم. انگار یه بار سنگین از رو دوشم برداشته شده و دیگه لازم نیست همه چیز خیلی خوب باشه. عمل کردن با هر کیفیتی رو به خیلی خوب ساختن ترجیح دادم.
چه خوب فرداد جان!
خوشحالم برات!
مهم اینه که آدم یه کاری بکنه... و انقدر این کارو تکرار کنه که خیلی خوب براش به آسانی به دست بیاد...
ای کاش خودمم این توصیه رو به کار ببندم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بهتر دیدن

اگه از من بپرسین بزرگ‌ترین میشن‌ات تو زندگی چیه، خواهم گفت: بهتر دیدن... اینجا محفلی‌یه برای مشق‌کردن این مسئله.

لحظه‌نگار
یک‌خط‌نظر
درهٔ من چه سرسبز بود!
جان فورد

یک فیلم بهشتی. جهان فیلم انگار درست در نقطهٔ وسط اسطوره و واقعیت قرار گرفته. آدم‌های فیلم رو که می‌بینیم، در سادگی ولزی‌شون، خداخدا می‌کنیم اگه مردیم تو یه همچین بهشتی سردربیاریم. مادر؛ پدر؛ پسرا؛ دختر؛ کشیش؛ اون دو تا مربی بوکس؛ کارگرا؛ همه و همه. همه‌شون از پس شدیداً خاص و منحصربه‌فردبودن‌شون تبدیل می‌شن به اسطوره. بخصوص مادر و پدر فیلم فوق‌العاده‌ان. حتی عروس خانواده هم خوبه. همه‌چی اندازه. همهٔ کارکترا به‌جا و خوب‌پرداخت‌شده. واقعاً یک شاهکار تمام‌عیاره این فیلم. و عجب عقاید درست‌حسابی و مدرنی درمورد خدا و دین در فیلم موجوده. و عجب در عین احترام به سنت، سمت‌وسوش به جلورفتن‌ـه. و عجب پدر و مادر مسئله‌حل‌کن و کارراه‌اندازی... با همهٔ شوخی‌ها و سربه‌سرگذاشتناشون... این یعنی شخصیت‌پردازی؛ این یعنی آدم‌درست‌کردن تو مدیوم سینما که واقعا نظیرشو شاید فقط تو فیلمای دیگهٔ خود فورد بشه پیدا کرد.

...