شبح‌روشنفکر

روزنوشته‌های فرید ذاکری

شبح‌روشنفکر

روزنوشته‌های فرید ذاکری

شبح‌روشنفکر

روشنفکری عالمی دارد...

آخرین نظرات

حکایت الاغ‌سوار و پیاده

سه شنبه، ۱۹ ارديبهشت ۹۶

مردی سوار بر الاغ از جاده‌ای می‌گذشت. کسی را دید که خسته و نفس‌بریده با بار‌و‌بنه کنار جاده ایستاده. آن مرد از الاغ‌سوار خواست که او را تا جایی برساند. این‌طور گفت: «ای جوان‌مرد! مرا با الاغت تا جایی برسان.» مرد او را سوار بر الاغ کرد.

کمی که راه رفتند مسافر گفت: «راستی که الاغمان چه الاغ خوبی‌ست!» مرد صاحب الاغ با غضب او را از الاغ به پایین پرت کرد.

وقتی طرف علت را جویا شد، گفت: «وقتی پیاده بودی، می‌گفتی الاغت؛ حالا که سوارت کرده‌ام می‌گویی الاغمان، می‌ترسم آن سوی رودخانه بگویی الاغم. اکنون دور شو که مرا با این الاغ حاجت بسیار است.»

[منبع]

  • ۹۶/۰۲/۱۹

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">